انوری (غزلیات)/امید وصل تو کاری درازست
ظاهر
| امید وصل تو کاری درازست | امید الحق نشیبی بیفرازست | |||||
| طمع را بر تو دندان گرچه کندست | تمنا را زبان باری درازست | |||||
| ره بیرون شد از عشقت ندانم | در هر دو جهان گویی فرازست | |||||
| به غارت برد غمزهت یک جهان جان | لبت را گو که آخر ترکتازست | |||||
| در این ماتمسرا یعنی زمانه | بسا عید و عروسی کز تو بازست | |||||
| نگویی کاین چنین عید و عروسی | طرب در روزه عشرت در نمازست | |||||
| حدیث عافیت یکبارگی خود | چنان پوشیده شد گویی که آزست | |||||
| نیاز ای انوری بس عرضه کردن | که معشوق از دو گیتی بینیازست | |||||