انوری (غزلیات)/از نازکی که رنگ رخ یار می‌نماید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(از نازکی که رنگ رخ یار می‌نماید)
'


 از نازکی که رنگ رخ یار می‌نمایدگل با همه لطافت او خار می‌نماید 
 وانجا که سایه‌ی سر زلفش رخ بپوشدروز آفتاب بر سر دیوار می‌نماید 
 داعی عشق او چو به بازار دین برآیدسجاده‌ها به صورت زنار می‌نماید 
 در باغ روزگار ز بیداد نرگس اوتا شاخ نرگسی به مثل دار می‌نماید 
 فردای وعده‌هاش چنان روزگار خواهدکامسال با بهانه‌ی او پار می‌نماید 
 گفتم که بوسه گفت که زر گفتمش که جانگفت ای زبون نگر که خریدار می‌نماید 
 گفتم که جان به از زر گفتا که گر چنین استزانم ازین متاع به خروار می‌نماید 
 تدبیر چه که هرکه ز گیتی به کاری آمددر کار او فروشد و هم کار می‌نماید 
 زینسان که مانده‌اند کرا کار ازو برآیدچون کار انوری ز غمش زار می‌نماید