امیر خسرو دهلوی (گزیده از مجنون و لیلی)/ای عذر پذیر عذرخواهان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

 ای عذر پذیر عذرخواهانعفو تو شفیع پرگناهان   خسرو که کمینه بنده‌ی تستدر هر چه فتد افگنده‌ی تست   آنرا که تو افگنی بهر زیستبر داشتنش به بازوی کیست   بدار ز خاک ره که پستماز دست رها مکن که مستم   هر چند تن گناه پرورددر حضرت قرب نیست در خورد   با این همه گر پذیری این خاکنقصان چه بود به عالم پاک   از یاد خودم کن آن چنان شادکز هستی خود نیایدم یاد   تا جان بودم امیدوارمکز شکر تو دل تهی ندارم   خواهم به ستایش تو بودنمن خود چه توانمت ستودن   هم تو دل پاک ده زبان همدر مدحت خویش و بلکه جان هم   به گر ندهی، بهیچ سانمآن جان، که به خویش زنده مانم   جانیم ده، از خزینه‌ی بیشکم زنده به تو کند، نه از خویش   گیرم که نه‌ام به لطف در خور،آخر، نه که بنده‌ام برین در؟   گر رحمت تست بر نکو زیست،رحمت کن بندگان بد کیست؟   آخر نه گلم سرشته‌ی تست؟نیک و بد من نبشه‌ی تست؟   جرمم منگر، که چاره‌سازیطاعت مطلب، که بی نیازی   گر عون تو رحمتی نریزد،از طاعت چو منی چه خیزد؟   فردا که، زبنده، راز پرسیناکرده و کرده باز پرسی   چون می دانی، بکارسستمشرمنده مکن، بساز جستم   از رحمت خویش کن درم بازبی آنکه ز کرده پرسی‌ام باز   زان گونه به خویش ده پناهمکز گنج تو خواهم آنچه خواهم   زینسان که امیدوارم از توخواهش، بجز این، ندارم از تو   کان دم که دمم ز تن بر آیدبا نام تو جان من برآید   در حجله‌ی قدس بخش جایمتا با تو به جانب تو آیم   آن راه نما به من نهاییکاندر تو رسم، دگر تو دانی   در قربت حضرت مقدسپیغمبر پاک رهبرم بس