امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/حلاوت سنج شیرین شکر خند
ظاهر
| حلاوت سنج شیرین شکر خند | چنین برداشت مهر از حقه قند | |||||
| که با خسرو چو شیرین بست پیمان | که این بلقیس گردد آن سلیمان | |||||
| ملک بر رسم اول چند گاهی | به مهر از دور میکردش نگاهی | |||||
| به شیرین گفت میدانی که کارم | پریشانست همچون روزگارم | |||||
| مرا در ملک خود کاری درافتاد | رسیدم با تو کاری دیگر افتاد | |||||
| کنون کامیدم از تو یافت یاری | به ملکم نیز هست امیدواری | |||||
| گرفتم از رخت فال مبارک | که تاجم با ز گردد سوی تارک | |||||
| گرم دستوریی باشد ز رایت | بر ارم سر بروم از زیر پایت | |||||
| برآمد همچو مه در شامل دیجور | سوار سایه شد خورشید پر نور | |||||
| برو نراند آن شب فرخنده ز آن بوم | مبارک روی شد بر قیصر روم | |||||