امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا
ظاهر
| گم شدم در سر آن کوی مجویید مرا | او مراکشت شدم زنده مپو یید مرا | |||||
| بر درش مردم و آن خاک بر اعضای من است | هم بدان خاک درآید و مشویید مرا | |||||
| عاشق و مستم و رسوایی خویشم هوس است | هر چه خواهم که کنم هیچ مگویید مرا | |||||
| خسروم من : گلی ازخون دل خود رسته | خون من هست جگر سوز مبویید مرا | |||||
| ترسم از بوی دل سوخته ناخوش گردد | مرسانی به وی ای باد صبا بوی مرا | |||||
| برسرکوی تو فریاد که از راه وفا | خاک ره گشتم و برمن گذری نیست ترا | |||||
| دارم آن سر که سرم در سر کار توشود | با من دلشده هر چند سری نیست ترا | |||||
| دیگران گرچه دم از مهر و وفای تو زنند | به وفای تو که چون من دگری نیست ترا | |||||