امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/عاشق شدم و محرم اینکار ندارم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات) توسط امیر خسرو دهلوی
(عاشق شدم و محرم اینکار ندارم)

 عاشق شدم و محرم اینکار ندارمفریاد که غم دارم و غمخوار ندارم   آن عیش که یاری دهدم صبر ندیدموان بخت که پرسش کندم یار ندارم   بسیار شدم عاشق و دیوانه ازین پیشآن صبر که هر بار بد این بار ندارم   یک سینه پر از قصه‌ی هجر است ولیکناز تنگ‌دلی طاقت گفتار ندارم   چون راز برون نفتدم از پرده که هر چندگویند مرا گر به نگهدار ندارم   جانا چودل خسته به سودای تو دارماو داند و سودای تو من کار ندارم   خون‌ریز شگرفست لبت سهل نگیرممهمان عزیز است غمت خوار ندارم   مرگم زتو دور افگند اندیشه‌ام اینستاندیشه‌ی این جان گرفتار ندارم   خون شد دل خسرو ز نگهداشتن رازچون هیچ کسی محرم اسرار ندارم