امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/سبزه همان وگل و صحرا همان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)  از امیر خسرو دهلوی
(سبزه همان وگل و صحرا همان)
'


 سبزه همان وگل و صحرا همانباغ همان سایه همان جا همان 
 گرد چمن شاهد زیبا بسی استدردل من شاهد زیبا همان 
 در چمنی هر کس و من بردرشباغ من آنست و تماشا همان 
 در چمنی هر کس و من بر درشباغ من آنست و تماشا همان 
 نام نماند از دل و جان و هنوزعشق همانست و تمنا همان 
 نام نماند ازدل و جان و هنوزعشق همانست و تمنا همان 
 چشم مرا سیل ز دریا گذشتسوختگی دل شیدا همان 
 قهر تو لطفی است که عشاق راخار همان باشد و خرما همان 
 فرق میان دولبت کی توانخضر همان است و مسیحا همان 
 از تو بلا و ز دل خسرو رضاکز تو همان شاید و از ما همان 
 روی زمین را تویی آب حیاتتشنه ز تو هر که به روی زمین 
 زلف که شد طوق گلوی تو کردسلسله در گردن ما معین 
 گر توانی بدو رسانیدنیک سلام از من ای صبا برسان 
 پس بگو کز دو چشم فتنه پرستبده انصاف ما و یا بستان 
 ببخشای بر ناله‌ی عندلیبالا ای گل ناز پرورد من 
 که گر هم بدین نوع باشد فراقبه کوی تو آرد صبا گرد من 
 فغان من ازدست جو تو نیستکه از طالع ما درآورد من 
 تو دردی نداری که دردت مبادازان رحمتت نیست بردرد من