امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)  از امیر خسرو دهلوی
(ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبود)
'


 ز هجرش بس که در خود گم شدم آگاهیم نبودکه هر شب من کجا و او کجا و دل کجا باشد؟ 
 لبانت آن‌چنان بوسم که جایم بر لبان آیدکنارت آن زمان گیرم که عمرم در میان باشد 
 بیفشان جرعه‌یی ساقی گرایی بر سرم روزیکه خشت قالبم خاک سر کوی مغان باشد 
 خیال روی و قدش را درون دیده جا کردمکه جای سرو گل آن به که برآب روان باشد 
 سر زلفت مترس بر باد خواهد داد میدانمکه رسوا می‌شود دزدی که در مهتاب می‌گردد