امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/دل من رفت نتوان یافت بازش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)  از امیر خسرو دهلوی
(دل من رفت نتوان یافت بازش)
'


 دل من رفت نتوان یافت بازشکه دستی نیست بر زلف درازش 
 کی بود آنکه نشینم با توباده در دست و گل اندر آغوش 
 هست بازار تو در دلها گرمحسن چندان که توانی بفروش 
 دل رفت و روزها شد کز وی خبر نیایدای دور مانده چو نی در زلف عنبر ینش 
 طاقت ندارد آن رخ از نازکی نفس راای بار تند مگذر بر برگ یاسمینش 
 ای جامه دار ازینسان چستش مبند یکتاکز بخیه نقش گیرد اندام ناز ننینش 
 دل رفت و در زنخدانش آوا ز دادم او راگفت اینکم معلق در نیمه راه چاهش