امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/خبرم شدست کامشب سر یار خواهی آمد
ظاهر
| خبرم شدست کامشب سر یار خواهی آمد | سر من فدای آن ره که سوار خواهی آمد | |||||
| غم و غصه فراقت بکشم چنانکه دانم | اگرم چو بخت روزی به کنار خواهی آمد | |||||
| منم و دلی و آهی ره تو درون این دل | مرو ایمن اندرین ره که فگار خواهی آمد | |||||
| می تست خون خلقی و همیخوری دمادم | مخور ا ین قدح که فردا به خمار خواهی آمد | |||||
| منم آهوی رمیده زکمند خوبرویان | به امید آنکه روزی به شکار خواهی آمد | |||||
| به یک آمدن ببردی دل و جان صد چو خسرو | که زید اگر بدینسان دو سه بار خواهی آمد؟ | |||||