امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/برقع برافگن ای پری حسن بلاانگیز را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات) توسط امیر خسرو دهلوی
(برقع برافگن ای پری حسن بلاانگیز را)

 برقع برافگن ای پری حسن بلاانگیز راتا کلک صورت بشکند این عقل رنگ آمیز را   شب خوش نخفتم هیچ‌گه زاندم که بهر خون منشد آشنایی با صبا آن زلف عنبر بیز را   دانم قیاس بخت خود کم رانم از زلفت سخنلیکن تمنا می‌کنم فتراک صید آویز را   بگذشت کار از زیستن خیز ای طبیب خیره کشبیمار و مسکین را بگو تا بشکند پرهیز را   پر ملایک هیزم است آنجا که عشقت شعله زدشرمت نیاید سوختن خاشاک دود انگیز را؟   چون خاک گشتم در رهت چون ایستادی نیستتباری چو بر ما بگذری آهسته ران شبدیز را   بوکز زکوه حسن خود بینی به خسرو یک نظراینک شفیع آورده‌ام این دیده خون ریز را