امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/آنانکه عاشقان ترا طعنه می‌زنند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)  از امیر خسرو دهلوی
(آنانکه عاشقان ترا طعنه می‌زنند)
'


 آنانکه عاشقان ترا طعنه می‌زنندمعذور دارشان که رخت را ندیده‌اند 
 دست ازتو می‌نشویم و از غم تمام خلقدست از من شکسته‌ی بی‌تاب شسته اند 
 باز آی تا به بوسه فشانم به پای توکز عشق پای بوس تو جانم به لب رسید 
 بالا کشید زلف و دلم کی به من رسدکو را به بام برد و ز ته نردبان کشید 
 من چون زیم که هیچ گه آن نوبهار حسنبویی زبهر من به نسیم سحر نداد 
 گفتم چگونه می کشی و زنده می‌کنیاز یک جواب کشت و جواب دگر نداد 
 ای دیده آب خویش نگهدار بعد ازینکاتش بده رسید و به خرمن نایستاد 
 گویند منگرش مگر از فتنه جان بریبسیار خواستم که دل من نایستاد 
 چشمم که بود خانه‌ی خیل خیال توعمرت دراز باد که آن خانه آب برد