امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/آمد بهار و سرو برآراست قامتی
ظاهر
| آمد بهار و سرو برآراست قامتی | گل بر کشید بهر طرب را علامتی | |||||
| گردیده باد بر سرآن سرو جان من | گردان چو باد گرد برآن سرو قامتی | |||||
| قد قامت الصلوه موذن زند به صبح | من نیم شب شوم به قد یار قامتی | |||||
| هم خون عشقان گنهش را شفیع باد | چون نیستش ز کردن خونها ندامتی | |||||
| ای پند گوی در گذر از پند بیدلان | دانی که مست را نبود استقامتی | |||||
| ساقی بیا که موسم عیشست و موی | می ده که لاله گون شده از باده روخ | |||||
| رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن | تا بشکند جمال تو به آزرم و هر | |||||
| مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد | ای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور | |||||
| شکر شد از خجالت لعل تو آب ور | برش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط | |||||
| خط معنبر تو چود و قمر گرفت | کردند عاشقان تو تررو و وح | |||||
| روح مجسمی تو نه عقل مصوری | ای روح عقل مثل تو نادیده ب و ت | |||||
| بنگر چو دید پیش رخ و قامت توکرد | از شرم کار خانهی صد ساله ط و ی | |||||
| طی کن حدیث دور زمان جام می بیار | تا باغ روح را دهم آبی ز م وی | |||||
| می خور مخور غم دل و دین خسروا دگر | بگشا به مدح خسروا فاق ل و ب | |||||