امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/آمد بهار و سرو برآراست قامتی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)  از امیر خسرو دهلوی
(آمد بهار و سرو برآراست قامتی)
'


 آمد بهار و سرو برآراست قامتیگل بر کشید بهر طرب را علامتی 
 گردیده باد بر سرآن سرو جان منگردان چو باد گرد برآن سرو قامتی 
 قد قامت الصلوه موذن زند به صبحمن نیم شب شوم به قد یار قامتی 
 هم خون عشقان گنهش را شفیع بادچون نیستش ز کردن خونها ندامتی 
 ای پند گوی در گذر از پند بی‌دلاندانی که مست را نبود استقامتی 
 ساقی بیا که موسم عیشست و مویمی ده که لاله گون شده از باده روخ 
 رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزنتا بشکند جمال تو به آزرم و هر 
 مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسدای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور 
 شکر شد از خجالت لعل تو آب وربرش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط 
 خط معنبر تو چود و قمر گرفتکردند عاشقان تو تررو و وح 
 روح مجسمی تو نه عقل مصوریای روح عقل مثل تو نادیده ب و ت 
 بنگر چو دید پیش رخ و قامت توکرداز شرم کار خانه‌ی صد ساله ط و ی 
 طی کن حدیث دور زمان جام می بیارتا باغ روح را دهم آبی ز م وی 
 می خور مخور غم دل و دین خسروا دگربگشا به مدح خسروا فاق ل و ب