کلیله و دمنه/مقدمه بوزرجمهر بختکان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

این کتاب کلیله و دمنه فراهم‌آورده‌ی علما و براهنه هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال، و همیشه حکمای هر صنف از اهل عالم می‌کوشیدند و به دقایق حیلت گرد آن می‌گشتند که مجموعی سازند مشتمل بر مناظم حال و مآل و مصالح معاش و معاد، تا آن گاه که ایشان را این اتفاق خوب روی نمود، و بر این جمله وضعی دست داد، که سخن بلیغ به اتقان بسیار از زبان بهایم و مرغان و وحوش جمع کردند، و چند فایده ایشان را در آن حاصل آمد: اول آن که در سخن مجال تصرف یافتند تا در هر باب که افتتاح کرده آید به نهایت اشباع برسانیدند، دیگر آن که پند و حکمت و لهو و هزل به هم پیوست تا حکما برای استفادت آن را مطالعت کنند. و نادانان برای افسانه خوانند، و احداث متعلمان به ظن علم و موعظت نگردند و حفظ آن بر ایشان سبک خیزد، و چون در حد کهولت رسند و در آن محفوظ تأملی کنند صحیفه دل را پر فواید بینند، و ناگاه بر ذخایر نفیس و گنج‌های شایگانی مظفر شوند. و مثال این همچنان است که مردی در حال بلوغ بر سر گنجی افتد که پدر برای او نهاده باشد فرحی بدو راه یابد و در باقی عمر از کسب فارغ آید.

و خواننده این کتاب باید که اصل وضع و غرض که در جمع و تألیف آن بوده است بشناسد، چه اگر این معنی بر وی پوشیده ماند انتفاع او از آن صورت نبندد و فواید و ثمرات آن او را مهنا نباشد. و اول شرطی طالب این کتاب را حسن قرائت است که اگر در خواندن فرو ماند به تفهیم معنی کی تواند رسید؟ زیرا که خط کالبد معنی است، و هر گاه در آن اشتباهی افتاد ادراک معنا ممکن نگردد، و چون بر خواندن قادر بود باید که در آن تأمل واجب داند و همت در آن نبندد که: زودتر به آخر رسد، بلکه فواید آن را به آهستگی در طبع جای می‌دهد، که اگر بر این جمله نرود همچنان بود که:

مردی در بیابان گنجی یافت، با خود گفت اگر نقل آن به ذات خویش تکفل کنم عمری در آن شود و اندک چیزی تحویل افتد، به صواب آن نزدیک‌تر که مزدوری چند حاضر آرم و ستور بسیار کرا گیرم و جمله به خانه برم. هم بر این سیاقت برفت و بارها پیش از خویشتن گسیل کرد. مکاریان را سوی خانه خویش بردن به مصحلت نزدیک‌تر نمود، چون آن خردمند دوراندیشه به خانه رسید در دست خویش از آن گنج جز حسرت و ندامت ندید.

و به حقیقت بباید دانست که فایده در فهم است نه در حفظ، و هر که بی‌وقوف در کاری شروع نماید همچنان باشد که:

مردی می‌خواست که تازی گوید، دوستی فاضل از آن وی تخته‌ای زرد در دست داشت؛ گفت: از لغت تازی چیزی از جهت من بر آن بنویس. چون پرداخته شد، به خانه برد و گاه گاه در آن می‌نگریست و گمان برد که کمال فصاحت حاصل آمد. روزی در محفلی سخنی تازی خطا گفت، یکی از حاضران تبسمی واجب دید. بخندید و گفت: بر زبان من خطا رود و تخته زرد من در خانه من است؟

و بر مردمان واجب است که در کسب علم کوشند و فهم را در آن معتبر دارند، که طلب علم و ساختن توشه آخرت از مهمات است. و زنده را از دانش و کردار نیک چاره نیست، و نیز در نور ادب دل را روشن کند، و داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند، چنان که جمال خورشید روی زمین را منور گرداند، و آب زندگانی عمر جاوید دهد. و علم به کردار نیک جمال گیرد که میوه درخت دانش نیکوکاری است و کم‌آزاری.

و هر که علم بداند و بدان کار نکند به منزلت کسی باشد که مخافت راهی می‌شناسد اما ارتکاب کند تا به قطع و غارت مبتلا گردد، یا بیماری که مضرت خوردنی‌ها می‌داند و همچنان بر آن اقدام می‌نماید تا در معرض تلف افتد. و هر آینه آن کس که زشتی چیزی بشناخت اگر خویشتن در آن افکند نشانه تیر ملامت شود، چنان که دو مرد در چاهی افتند یکی بینا و دیگر نابینا، اگر چه هلاک میان هر دو مشترک است اما عذر نابینا به نزدیک اهل خرد و بصارت مقبول‌تر باشد.

و فایده در تعلم حرمت ذات و عزت نفس است، پس تعلیم دیگران، که اگر به افادت مشغول گردد و در نصیب خویش غفلت ورزد همچون چشمه‌ای باشد که از آب او همه کس را منفعت حاصل می‌آید و او از آن بی‌خبر. و از دو چیز نخست خود را مستظهر باید گردانید پس دیگران را ایثار کرد: علم و مال. یعنی چون وجوه تجارب معلوم گشت اول در تهذیب اخلاق خویش باید کوشید آن گاه دیگران را بر آن باعث بود. و اگر نادانی این بشارت را بر هزل حمل کند مانند کوری باشد که کاژی را سرزنش کند.

و عاقل باید که در فاتحت کارها نهایت اغراض خویش پیش چشم دارد و پیش از آن که قدم در راه نهد مقصد معین گرداند، و الا واسطه به حیرت کشد و خاتمت به هلاک و ندامت. و به حال خردمند آن لایق‌تر که همیشه طلب آخرت را بر دنیا مقدم شمرد، چه هر که همت او از طلب دنیا قاصرتر حسرات او به وقت مفارقت آن اندک‌تر، و نیز آن که سعی برای آخرت کند مرادهای دنیا بیابد و حیات ابد او را به دست آید، و آن که سعی او به مصالح دنیا مصروف باشد زندگانی بر او وبال گردد، و از ثواب آخرت بماند. و کوشش اهل عالم در ادراک سه مراد ستوده است: ساختن توشه آخرت، تمهید اسباب معیشت، و راست داشتن میان خود و مردمان به کم‌آزاری و ترک اذیت.

و پسندیده‌تر اخلاق مردان تقوی است و کسب مال از وجه حلال، هر چند در هیچ حال از رحمت آفریدگار عز اسمه و مساعدت روزگار نومید نشاید بود اما بر آن اعتماد کلی کردن و کوشش فرو گذاشتن از خرد و رای راست دور افتد، که امداد خیرات و اقسام سعادات بدو نزدیک‌تر که در کارها ثابت‌قدم باشد و در مکاسب جد و هد لازم شمرد. و اگر چنان که باژگونگی روزگار است کاهلی به درجتی رسد یا غافلی رتبتی یابد بدان التفات ننماید، و اقتدای خویش بدو دست نشناسد، چه نیک‌بخت و دولت‌یار او تواند بود که تیل به مقبلان و خردمندان واجب بیند تا به هیچ وقت از مقام توکل دور نماند، و از فضیلت مجاهدت بی‌بهره نگردد.

و نیکوتر آن که سیرت‌های گذشتگان را امام ساخته شود و تجارب متقدمان را نمودار عادات خویش گردانیده آید. که اگر در هر باب ممارست خویش را معتبر دارد عمر در محنت گزارد. با آن چه گویند «در هر زیانی زیرکی‌ای است» لکن از وجه قیاس آن موافق‌تر که زیان دیگران دیده باشد و سود از تجارب ایشان برداشته شود، چه اگر از این طریق عدول افتد هر روز مکروهی باید دید، و چون تجارب اتقیانی حاصل آمد هنگام رحلت باشد.

و هر جانور که در این کارها اهمال نماید از استقامت معیشت محروم ماند: ضایع گردانیدن فرصت و کاهلی در موسم حاجت و تصدیق اخبار که محتمل صدق و کذب باشد و قیاس آن بر سخنان نامعقول و پذیرفتن آن به استبداد رای و التفات نمودن به چربک نمام و رنجانیدن اهل و تبع به قول مضرب فتان و رد کردن کردار نیک برخاملان و تضییع منفعتی از آن جهت و رفتن بر اثر هوا - که عاقل را هیچ سهو چون تتبع هوا نیست - و گردانیدن پای از عرصه یقین.

و هر گاه حوادث به عاقل محیط شود باید که در پناه صواب دود و بر خطا اصرار ننماید و آن را ثبات عزم و حسن عهد نام نکند. چه هر که بی‌راهبر به عمیا در راه جهول رود و از راه راست و شارع عام دور افتد هر چند پیشتر رود به گمراهی نزدیک‌تر باشد. و اگر خار در چشم متهور مستبد افتد، در بیرون آوردن آن غفلت ورزد و آن را خوار دارد و بر سری چشم می‌مالد، بی‌شبهت کور شود.

و بر خردمند واجب است که به قضاهای آسمانی ایمان آرد و جانب حزم را هم مهمل نگذارد، و هر کار که مانند آن بر خویشتن نپسندد در حق دیگران روا ندارد، که لاشک هر کرداری را پاداشی است، و چون مهلت برسید و وقت فراز آمد هر آینه دیدنی باشد و در آن تقدیم و تأخیر صورت نبندد.

و خوانندگان این کتاب را باید که همت بر تفهم معانی مقصور گردانند و وجوه استعارات را بشناسد تا از دیگر کتب و تجارب بی‌نیاز شوند، و همچون کسی نباشد که مشت در تاریکی اندازد و سنگ از پس دیوار، وانگاه بنای کارهای خویش و تدبیر معاش و معاد بر فضیلت آن نهند تا جمال منافع آن هرچه تابنده‌تر روی نماید و دوام فواید آن هر چه پاینده‌تر دست دهد.

والله ولی التوفیق لما یرضیه بواسع فصله و کرمه.