هاتف اصفهانی (ماده تاریخها)/ساکن کنعان مهجوری خلیل
ظاهر
| ساکن کنعان مهجوری خلیل | آن که چون یعقوب باشد ممتحن | |||||
| وان که هست از تیشهی صبر و شکیب | کوه اندوه و بلا را کوه کن | |||||
| آنکه هرگز جز حدیث درد عشق | برنیاید از لب او یک سخن | |||||
| چون غم و درد نهانش کرده بود | فارغ از هر محفل و هر انجمن | |||||
| داشت چون وحشی غزالان روز و شب | وحشت از پیر و جوان و مرد و زن | |||||
| کرد پیدا بهر خود غمخانهای | آن گرفتار بلایا و محن | |||||
| کرد معمور آن مصیبت خانه را | بهر اندوه و ملال خویشتن | |||||
| کرد چون تعمیرش و آن غمکده | گشت نو از گردش چرخ کهن | |||||
| کلک هاتف از پی تاریخ آن | زد رقم معمور شد بیت الحزن | |||||