هاتف اصفهانی (ماده تاریخها)/بلبل گویای این باغ آذر از دور سپهر
ظاهر
| بلبل گویای این باغ آذر از دور سپهر | لب فروبست از نوای زندگی ناگاه آه | |||||
| ناگهان دم درکشید از بذلهی دلکش دریغ | عاقبت خاموش گشت از نغمهی دلخواه آه | |||||
| دامن صحبت کشید از چنگ اهل دل فسوس | ظل رحمت برگرفت از فرق اهل الله آه | |||||
| صبح او گردید شام از گردش انجم فغان | روز عالم شد سیاه از دور مهر و ماه آه | |||||
| رشتهی آمال ما زان در فاخر بس دراز | رشتهی عمر وی آمد لیک بس کوتاه آه | |||||
| کرد تنها عزم ره وز دوستان کس را نبرد | خاصه چون من چاکری با خویشتن همراه آه | |||||
| راز دل ناگفته چشم از محرمان پوشید و رفت | کس ز راز آن دل آگه نشد آگاه آه | |||||
| چرخ روبه باز کردش طعمهی گرگ اجل | شد زبون شیری چو او در چنگ این روباه آه | |||||
| یوسف افتاد ار به چاه آخر ز چاه آمد برون | یوسف من ماند تا آخر زمان در چاه آه | |||||
| چون سوی جنت به پرواز آمد اندر ماتمش | بر فلک رفت از دل و جان گدا و شاه آه | |||||
| کلک هاتف از پی تاریخ سال رحلتش | زد رقم از بلبل گویای این باغ آه آه | |||||