نظامی (مخزن الاسرار)/ای همه هستی ز تو پیدا شده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' نظامی (مخزن الاسرار)  از نظامی
(ای همه هستی زتو پیدا شده)
'


 ای همه هستی زتو پیدا شدهخاک ضعیف از تو توانا شده 
 زیرنشین علمت کایناتما بتو قائم چو تو قائم بذات 
 هستی تو صورت پیوند نیتو بکس و کس بتو مانند نی 
 آنچه تغیر نپذیرد توئیوانکه نمردست و نمیرد توئی 
 ما همه فانی و بقا بس تراستملک تعالی و تقدس تراست 
 خاک به فرمان تو دارد سکونقبه خضرا تو کنی بیستون 
 جز تو فلکرا خم چوگان که داددیک جسد را نمک جان که داد 
 چون قدمت بانک بر ابلق زندجز تو که یارد که اناالحق زند 
 رفتی اگر نامدی آرام توطاقت عشق از کشش نام تو 
 تا کرمت راه جهان برگرفتپشت زمین بار گران برگرفت 
 گرنه زپشت کرمت زاده بودناف زمین از شکم افتاده بود 
 عقد پرستش زتو گیرد نظامجز بتو بر هست پرستش حرام 
 هر که نه گویای تو خاموش بههر چه نه یاد تو فراموش به 
 ساقی شب دستکش جام تستمرغ سحر دستخوش نام تست 
 پرده برانداز و برون آی فردگر منم آن پرده بهم در نورد 
 عجز فلک را به فلک وانمایعقد جهانرا زجهان واگشای 
 نسخ کن این آیت ایام رامسخ کن این صورت اجرام را 
 حرف زبانرا به قلم بازدهوام زمین را به عدم بازده 
 ظلمتیانرا بنه بی نور کنجوهریانرا زعرض دور کن 
 کرسی شش گوشه بهم در شکنمنبر نه پایه بهم درفکن 
 حقه مه بر گل این مهره زنسنگ زحل بر قدح زهره زن 
 دانه کن این عقد شب‌افروز راپر بشکن مرغ شب و روز را 
 از زمی این پشته گل بر تراشقالب یکخشت زمین گومباش 
 گرد شب از جبهت گردون بریزجبهه بیفت اخبیه گو برمخیز 
 تا کی ازین راه نوروزگارپرده‌ای از راه قدیمی بیار 
 طرح برانداز و برون کش برونگردن چرخ از حرکات و سکون 
 آب بریز آتش بیداد رازیرتر از خاک نشان باد را 
 دفتر افلاک شناسان بسوزدیده خورشید پرستان بدوز 
 صفر کن این برج زطوق هلالباز کن این پرده ز مشتی خیال 
 تا به تو اقرار خدائی دهندبر عدم خویش گوائی دهند 
 غنچه کمر بسته که ما بنده‌ایمگل همه تن جان که به تو زنده‌ایم 
 بی دیتست آنکه تو خونریزیشبی بدلست آنکه تو آویزیش 
 منزل شب را تو دراز آوریروز فرو رفته تو بازآوری 
 گرچه کنی قهر بسی را ز ماروی شکایت نه کسی را ز ما 
 روشنی عقل به جان داده‌ایچاشنی دل به زبان داده‌ای 
 چرخ روش قطب ثبات از تو یافتباغ وجود آب حیات از تو یافت 
 غمزه نسرین نه ز باد صباستکز اثر خاک تواش توتیاست 
 پرده سوسن که مصابیح تستجمله زبان از پی تسبیح تست 
 بنده نظامی که یکی گوی تستدر دو جهان خاک سر کوی تست 
 خاطرش از معرفت آباد کنگردنش از دام غم آزاد کن