لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)/کودکان قالیباف ایران

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

بشنو اي محو اين قالي نازنين بانگ بافنده از تار و پودش چنين «سن ما شش بود يا كمي بيش از اين تا به دست آيد اين قالي دلنشين،

     شد خزان رشد ما، شد كمان پشت ما،
     خون دل مي چكد از سر انگشت ما

سرخي رنگش از خون هر فرد ماست، زرديش، عكسي از چهره ی زرد ماست، هر كبودي بر آن آيت درد ماست، نقش ضربت، بر اين پيكر سرد ماست »

          - خصم ما، چون بر این فرش پا می نهد
            پای خود بر سر عمر ما می نهد

«شش سیه، نه سفید، ارغوانی چهار» دل، از این نعره ی یک نسق در فشار در سیه چاله ما، کور و مسلول و زار، راهمان از سیه چاله ها تا مزار

           سیری و خنده و بازی دلپسند
           بهر ما کودکان، حرف بی معنی اند

هرکه خواهد به وی کامرانی رسد، کودک او، به سن جوانی رسد، بر وی، از میهنش مهربانی رسد گو به امداد این ناتوانی رسد

          تا نگردیده این نسل نورس تلف
          دست یاری دهد، هر که دارد شرف