لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)/وفا به عهد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)  از ابوالقاسم لاهوتی
(وفا به عهد)
'


 اردوی ستم خسته و عاجز شد و برگشت،برگشت، نه با میل خود، از حملۀ احرار. 
 ره باز شد و گندم و آذوقه به خروارهی وارد تبریز شد از هر در و هر دشت. 
 از خوردن اسب و علف و برگ درختانفارغ چو شد آن ملت با عزم و اراده، 
 آزاده زنی، بر سر یک قبر ستاده،با دیده ای از اشک پر و دامنی از نان: 
 لختی سرپا دوخته بر قبر، همی چشم،بی جنبش و بی حرف، چو یک هیکل پولاد 
 بنهاد پس از دامن خود آن زن آزادنان را به سر قبر، چو شیری شده در خشم: 
 - در سنگر خود شد چو به خون جسم تو غلتان،تا ظن نبری آنکه وفادار نبودم، 
 فرزند، به جان تو، بسی سعی نمودم.روح تو گواه است که بویی نَبُد از نان. 
 مجروح و گرسنه، ز جهان دیده ببستی.من عهد نمودم که اگر نان به کف آرم، 
 اول به سر قبر عزیز تو بیارم.برخیز که نان بخشمت و جان بسپارم. 
 تشویش مکن، فتح نمودیم، پسرجان!اینک به تو: هم مژدۀ آزادی و هم نان 
 وآن شیر، حلالت که بخوردیم ز پستانمزد تو، که جان دادی و پیمان نشکستی. 

تهران، دسامبر ۱۹۰۹