لاهوتی (قطعهها و منظومهها)/مرده مگر دل؟
ظاهر
| با لب نازک، نگار، دست مرا می گزد، | این ورق گل، چو خار، دست مرا می گزد. | |||||
| گر به نهان، پیش از این، قلب مرا می فشرد، | یار، کنون آشکار، دست مرا می گزد. | |||||
| در دل من، دائماً تیر نظر می خلاند، | مرده مگر دل، که یار، دست مرا می گزد؟ | |||||
| چون سر خود را به شوق، بر سر دستش نهم، | حس نکنم، گر که مار، دست مرا می گزد. | |||||
| بر سر کاغذ دوَد چون ز قلم نام او، | خامه شود بی قرار، دست مرا می گزد. | |||||