لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)/شیر آزاد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی(قطعه ها و منظومه ها)  از ابوالقاسم لاهوتی
(شیر آزاد)
'


منتخب از چاپ ۱۹۴۶ مسکو توسط اداره نشریات به زبان‌های خارجی

 
۱
 
بود در دهکدهٔ ما مردی،
 
مرد با دانش عالمگردی.
 
یک سفر با پسر هشیاری
 
می‌گذشت از طرف نیزاری.
 
بود با کودک خود گرم سخن،
 
ناگهان از دل نیزار کهن
 
نعره‌ای سخت بگوشش آمد
 
که از آن لطمه بهوشش آمد.
 
پسر نو رس او هم ترسید،
 
رنگ رخ باخته بر خود لرزید.
 
سخت بگرفت پدر دست پسر،
 
بکشیدش بسر راه دگر.
 
چون گرفتند ره امن و امان،
 
به پدر گفت پسر با هیجان:
 
چه صدا بود که ترسیدم از آن؟
 
داد پاسخ به پسر عالم پیر
 
کاین صدا نیست مگر نعرهٔ شیر.
 
نعره چون از دل نیزار آید،
 
پس وی شیر به پیکار آید.
 
زان سبب من چو تو لرزان گشتم،
 
زآنمکان زود گریزان گشتم.
 
آری، این نعره دلیرانه بود،
 
بانگ شیر است که شیرانه بود.
 
۲
 
بعد یک چند همان عالمگرد
 
روی از ده سوی مرکز آورد.
 
به تماشا شبی از شامگهان
 
هر دو رفتند به یک سیرک کلان.
 
بچه تا داخل آنجا گردید،
 
با خوشی گرم تماشا گردید.
 
ناگهان ناله ی زاری بشنید
 
که دلش سخت از آن ناله تپید.
 
بپدر گفت پسر: این چه صداست،
 
این چه نالیدن طاقت فرساست؟
 
کرد لبخندی و پاسخ به پسر
 
گفت: - این ناله ی شیر است - پدر.
 
با تحیر پسرش کرد نگاه،
 
پدر از نیت او شد آگاه .
 
گفت: آری، بود این نعره ی شیر،
 
لیکن این شیر بود شیر اسیر.
 
دانم اکنون چه تو را یاد آمد،
 
یادت آن نعره و فریاد آمد.
 
لیکن آن ناله ی مظلوم نبود،
 
لابه ی ضیغم محکوم نبود،
 
حاکم مطلق نیزار بد او ،
 
نه چو این شیر گرفتار بد او.
 
نعره ی او صفت رادی داشت،
 
حالت عزت و آزادی داشت.
 
و این یکی حالت پیران دارد،
 
لابه و عجز اسیران دارد.
 
شیر آزاد چو آن غرانست ،
 
شیر محبوس چو این نالانست.
 
شیر شیر است ، ولی هست زیاد
 
فرق مابین اسیر و آزاد.
 
۳
 
مردم ترکمن ، ازبک ، تاجیک،
 
روزشان بود تماما تاریک.
 
گرچه در کار بدند آنها شیر،
 
لیک در گردنشان بد زنجیر.
 
بسکه این خلق گرفتار بدند،-
 
در همه حالت خود زار بدند،
 
گریه انگیز و غمین میخواندند،
 
بنده بودند و چنین میخواندند.
 
ذوق در بانگ اسیران نبود،
 
نعره شان نیز اسیرانه بود.
 
لیک بخشیده به این خلق اسیر
 
حق آزادی اکتبر کبیر.
 
قدرت حزب لنینی ز این خاک
 
شست آثار مذلّت را پاک.
 
باز این خلق جسارت نکنند،
 
تر ک عادات اسارت نکنند.
 
اثر بانگ غم انگیز هنوز
 
هست در نعره ی شیر پیروز.
 
به تو، ای توده ی با دانش و فن،
 
به تو ، این را بتو میگویم من:
 
تو که در بیشه ی شورا شیری،
 
شیر آزاده ی بی زنجیری،
 
بعد از این نعره ی پر شور بزن،
 
بانگ ذوق آور و مسرور بزن،
 
تا شود بانگ دلیرانه ی تو
 
لایق هیکل شیرانه ی تو.
               مسکو  -  ستالین  آباد     مه   ۱۹۳۳