لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)/زنده است لنین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)  از ابوالقاسم لاهوتی
(زنده است لنین)
'


راه های شوسه از دهکده ها تا دل شهر

پر بد از برزگران.

پسر و دختر نوباوۀ دهقان، زن و مرد،

مختصر، پیر و جوان.

بود آن روز هوا سی درجه افزون سرد،

بلکه هم بیش از آن.

همه یخ بسته چه سرچشمه، چه دریاچه، چه نهر.

اجتماعی غلیانی، (نتوان گفت که چند):

همه در جوش و خروش.

انقلابی هیجانی، (نتوان دید که چون):

مغز خلق به جوش.

غضب از حد به در، اندوه ز اندازه برون،

همه کس باخته هوش

مضطرب جمله، چنان بر سر آتش اسپند.

شهر تاریخی مسکو، شده ماتمکده ای،

همه جا سرخ و سیاه.

همه در کسوت ماتم، همه در حال عزا

رایت و خیل و سپاه

هر کجا میگذری بیرق ماتم برپا،

شهر پر ناله و آه.

هر که را می نگری، نیست مگر غمزده ای.

هیچ در خانه نبُد یک متنفس[پانویس ۱] از شام،

به جز از کارگری.

پیر صد ساله ای از قوۀ کار افتاده،

باشرف رنجبری.

شوری افتاد به ناگه، به دل آزاده،

گرچه او را خبری

نه از آن همهمه بود و نه از آن شورش عام.

سری از خانه برون کرد و به هر سو نگریست،

دید محشر برپاست.

ناگهان از حرکت هر متحرک اِستاد.

خامشی در همه جاست.

فقط از آن همۀ شورش و داد و فریاد

سوت فابریک به جاست.

نظر پیر هنرور، چو به آن حال افتاد،

بیخود از جا برخاست

گویی امر آمدش از جانب وجدان که: «بایست!»

از پس پنج دقیقه، که ز نو گشت زمین

از توقف آزاد،

تازه شد باز هم آن غلغله و جنبش و جوش ...

پیر در فکر افتاد.

کرد پرسش ز یکی، کاین چه فغانست و خروش؟

او چنین پاسخ داد

(با تعجب): خبرت نیست که مرده ست لنین!

پیر گریان شد و لرزید و فغان کرد و نشست،

دلش از درد تپید.

رفت از هوش دمی چند و به هوش آمد باز،

کمی از جا جنبید.

دید در هر قدمی فِرقَویان[پانویس ۲] در تک و تاز،

به دلش آمد امید؛

دیدۀ خویش بمالید سپس با کف دست.

کارگرها همه با خواندن آهنگ کمون

هر طرف در حرکت.

پیر می دید به حیرت: همه جا لشگر سرخ،

صف به صف در حرکت.

صد هزاران علم سرخ بُد و اختر سرخ

باشرف در حرکت.

همه جا بوی کمون بُد، همه جا رنگ کمون.

خواند بر سردر یک خانه «سکا.ار.کا.پ»[پانویس ۳]

چشم او نور گرفت.

دید در جای دگر پرچم شورا از دور،

پشت او زور گرفت.

مارش بین المللی را بشنید از شیپور،

غم از او دور گرفت.

رنگ او گشت برافروخته، حالش شد به.

قد برافراخت چو سروی،‌ نظر انداخت متین

به یمین و به یسار:

کامسومول دید و پیونر[پانویس ۴] همه جا گشته روان،

کارگرها به قطار.

پیر صد ساله تو گویی که ز نو گشت جوان.

چون بدید آن آثار،

خنده ای کرد و چنین گفت: «نه! ... زنده ست لنین»!

مسکو، ژانویۀ ۱۹۲۴

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. نفس کش
  2. افراد فرقۀ کمونیست.
  3. سکا.ار.کا.پ = حروف اول نام «کمیتۀ مرکزی حزب کمونیت روسیه» است.
  4. پیونر = پیش آهنگ