لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)/رسام و شاعر

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)  از ابوالقاسم لاهوتی
(رسام و شاعر)
'


 گفت رسام: از تو چون تصویر می باید کشید؟گفتمش: در شعله، یک شمشیر می باید کشید! 
 گفت: اگر بگذشته ات آید به یادم، چون کنم؟گفتمش: رنگین به خون، زنجیر می باید کشید. 
 گفت: پس کی پاره کرد آن بند را؟ گفتم: لنین.گفت: وصفش گوی. گفتم: شیر می باید کشید! 
 گفت: نوک خامه ات را، در چه احوالی کشم؟گفتمش: آهن گذر [پانویس ۱] یک تیر می باید کشید. 
 گفت: طبعت را چه سان رنگی دهم؟ گفتم: جوان.گفت: مویت را چه؟ گفتم: پیر می باید کشید. 
 گفت: بر سر سایه از لطف وطن آرم تو را؟گفتم: آری، مهر عالمگیر می باید کشید. 
 گفت: از قد وفای خود به ملت، شرح ده،گفتمش: پا تا به سر پامیر می باید کشید. 
 گفت: عزم رزم تو بر ضد بدخواه وطن؟گفتمش: بیرون ز هر تصویر می باید کشید. 
 گفت: لاهوتی! دم از خوشبختی میهن بزن.گفتمش: بی آخر این را دیر می باید کشید. 

ستالین آباد، ژانویۀ ۱۹۴۳

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. تیری در حال گذشتن از آهن.