لاهوتی (قطعهها و منظومهها)/دشمن همه عالم
ظاهر
| دشمن، ز فتح عالی تو، غم گرفته است. | پر کین ز عید ما شده، ماتم گرفته است. | |||||
| فاشیسم، دشمن همه عالم بود، از آن | این عید را سراسر عالم گرفته است. | |||||
| از ضربتت به سینهٔ این گرگ بی امان | زخم جهانیان همه مرهم گرفته است. | |||||
| در گور سرد شهر ستالین، ششم سپاه | پاداش فتح (بلژ)، ابدی دم گرفته است. | |||||
| می خواست گیرد او همه روی زمین، ولیک | زیر زمین گرفته و محکم گرفته است. | |||||
| فردا تمام بشکند از مشت قادرت | پشتش که ایمروز چنین خم گرفته است. | |||||
| بازوی ما، فنا کند این مرگ را، که سخت | دامان زندگانی آدم گرفته است. | |||||
| هم عید سالیانه و هم فاتحانه را | امسال خاندان تو، با هم گرفته است. | |||||
| لاهوتی، این دو یک شده، عید سعید را، | همراه توده، با دل خرم گرفته است. | |||||
ستالین آباد، فوریهٔ ۱۹۴۳