لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)/بی‌نصیب

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)  از ابوالقاسم لاهوتی
(بی‌نصیب)
'


 به جمعی گفت دهقانی ستمکشکه بدبخت و پریشان روزگارم. 
 تمام عمر خود، زحمت کشیدمولیکن حاصلی جز غم ندارم. 
 نه گاوی تا از او شیری بدوشم،نه مرزی تا در آن تخمی بکارم. 
 کشم من رنج و مالک می برد سود.پی نان، روز و شب این است کارم. 
 جهان بر دوش من، القصه، باریست.من اندر زیر آن، زار و نزارم. 
 شنید این قصه را عیسایی[پانویس ۱] و گفتسزد از دیده گر من خون ببارم. 
 ز بی گاوی کند او شکوه و مننباشد جامه در تن جز ازارم[پانویس ۲]. 
 اگرچه او کند خدمت به مالک،ولی من پیش او خدمتگزارم. 
 برای مطبخش من می کشم خار،به نفع او خلد بر پای خارم. 
 خود او، بر دوش من بار است و دنیاکه بر دوشش بود،- سربار بارم. 
 غم من را تماشا کن که دایمجهان بر دوش را، بر دوش دارم! 

شافرانوا، مه ۱۹۳۰

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. عیسایی فرزند مهراب از مردم دهکدۀ چناقچی علیا، محال قره قان
  2. ازار = شلوار، آنچه بدن را بپوشاند، مانند لُنگ.