لاهوتی (قطعه‌ها و منظومه‌ها)/باغبان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

باغبان

به رهبر، به رفیق، به ستالین

منتخب از چاپ ۱۹۴۶ مسکو توسط اداره نشریات به زبان های خارجی


 باغبانی سره و تجربه ناک،متخصص به نشانیدن تاک، 
 در دهی از طرف دهقانهابود ماُمور به تاکستانها. 
 علم و ادراک ورا در این کاردشمنش نیز نمیکرد انکار. 
 با تدابیر وی از ویرانیباغ رو کرد به آبادانی. 
 کرت ها را همه آراسته بود،شاخه ها را همه پیراسته بود، 
 سر پرستی و توجه میکردتا ز آفت نشود برگی زرد. 
 ساقه ها را همه میکرد نگاهتا نخشکند و نگردند تباه، 
 میوه ها تا که فراوان گردند،مرم دهکده شادان گردند. 
 روزی از دهکده یک مرد جوانراهش افتاد به آن تاکستان. 
 بزیر یک شاخهُ انگور نشست،دید آن نابغه را تیشه بدست، 
 یک ستون کهنیرا، موزون،ببرید از ته و کردش وارون. 
 دل آن رهگذر از درد تپید،صبرش از کف شد نزدیک دوید، 
 کرد آن تاک نشان را توبیخ.که چرا میبری اینرا تو زبیخ؟ 
 از تو این گونه عمل بس عجیبستکه ستون در نظرت چون حطبست. 
 این ستون خدمت افزون کرده است،تاک را محکم و موزون کرده است. 
 بود این ساقه چو نوخیز و جوان،این ستون بود حمایتگر آن. 
 تکیه اش بود به این کهنه ستون،ور نه میگشت زهر باد نگون. 
 تو بپاداش چنین خدمت خوب،بی سبب، میبری آنرا چون چوب. 
 این نه عقلست و نه تدبیر نکوستو این مکافات نه شایسته اوست! 
 عالم با هنر تجربه داناین چنین گفت به آن مرد جوان: 
 چون تو از حکمت این بیخبری،بی سبب از چه به تن جامه دری؟ 
 راست است اینکه چو بد ساقه جواناین ستون فایده ها داد به آن. 
 لیکن اکنون خود او ریشه زده است.ز آن سبب دشمن این ساقه شده است. 
 چون خودش تشنه و محتاج نموست،مانع رشد و برومندی اوست. 
 هر چه رشوت دهم و آب به ایناو بخود میکشد آنرا ز زمین. 
 تو ستون بینی و اندام نکو،بیخبر از ضرر ریشهُ او. 
 هر زمان شاخه ای از ریشه آنروید از بین نهالان جوان، 
 چونکه آن شاخه حمایتدیده است،مستقیماُ ز ستون روئیده است، - 
 تکیه اش محکم و بیواهمه است،ز آنسبب باعث رنج همه است. 
 پیش اشجار جوان میماند،نو رسان را همه میخشکاند. 
 من خبر گردم و آنرا ببرم،برم آنرا و بمطبخ ببرم. 
 بعد یک چند و لیکن از نوشاخهُ دیگری آید به جلو. 
 چونکه آنها همه فرع اویند،همه از ریشهُ او میرویند، - 
 بهتر اینست که آنرا بکنم،نو رسان را همه آسوده کنم. 
 باغرا از پی تکمیل شدنمردم ده بسپردند بمن. 
 چون من از جانب خلقم نایب،کندن این شده بر من واجب. 
 باید آن منفعتی را که کنونمیبرد از بن این ساقه ستون، 
 قطع سازم، که ستونش نخورد،همهُ فایده را ساقه برد، 
 تا به کامل شدن آماده شود،مستقل گردد و آزاده شود. 
 این بریدن نه ز روی غرض است،از پی صحت و دفع مرض است. 
 ورنه، بنگر که در این باغ کنونغیر از این یک چه قدر هست ستون، 
 چون نراندند چو این ریشهُ خویش،نیست ز آنها دل من در تشویش. 
 بلکه بر عکس، تمیزند آنها،چون خود تاک عزیزند آنها. 
 من کنم هر یک از آنها را پاکتا نپوسد ، نبراید از خاک. 
 خدمتشرا همه دارم منظور،شوم از محکمی آن مسرور. 
 بلکه این کهنه ستون را شکنم،صرف بهبودی آنها بکنم. 
 مختصر، کار من، ای تازه جوان،نیست جز مصلحت تاکستان. 
 ای بجمعیت سوسیالیستیباغبان با خرد مارکسیسستی! 
 تو لنین را خلف ناموری،حزب او را پس از او راهبری. 
 تو که با هوشترین انسانی،خوبتر از همه کس میدانی 
 که بسا عنصر بیگانه بودکه کنون آفت این خانه بود. 
 پیشتر گرچه پی منصب و جاهدست او بد ز خیانت کوتاه، 
 لیکن این دوره که از توده، زپستکار کنهای نو آیند بدست، 
 جنگ صنفی همه جا تیز شده است،تیغ این معرکه خونریز شده است،- 
 دیگر این طایفهُ میز پرستنتوانند دل آسوده نشست. 
 موقع و منصبشان در خطر است،و این خطر از طرف رنجبر است. 
 زآنکه او در همه جا میروید،خانه زاین خار و خسان میشوید. 
 پس، چنین مردم بیگانه که پیشمنفعت بود از آنها کم و بیش، 
 باشد این دوره چو آن کهنه ستوننفعشان پست و زیان شان افزون. 
 از پی راهبری در این عصرعقل این کجروشان دارد قصر. 
 تودهُ رنجبر اکنون رسته است،دهن از شیر تماماً شسته است. 
 خود شده لایق هر راهبری،رهبری با متود رنجبری. 
 لیکن آن کهنه دلان، کهنه سرانره ببندند به این رنجبران. 
 تو که در مدرسهُ سوسیالیسمهستی استاد علوم لنینیسم، 
 خواهی از شاخ درخت زحمتدر امان ماند از اینسان آفت، - 
 به نمایندگی کارگران،چون امین همهُ رنجبران، 
 این خسان را همه از بیخ بزن،این ستون های مضر را بر کن! 
                             مسکو  نوامبر  ۱۹۳۲