لاهوتی (غزلیات)/یکدله

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(یکدله)
'


 سلام صمیمی، ثنای مؤثرز جسم مهاجر، به جان مجاور! 
 به ضد عقاید، که گویند: پیکربه جا ماند و روح گردد مهاجر، 
 تو آن روح هستی که ماندی به خانه،من آن جسم هستم که گشتم مسافر. 
 خیال دگر کس، بگو در سر مننیاید، که این ملک دارد مباشر! 
 تویی در وجودم، چو در گفته، معنی؛تویی در سرشتم، چو باطن، به ظاهر. 
 نشاید مرا بی تو گفتن، که دایمبود یاد تو با دل من معاشر. 
 منم - تو، تویی - من؛ تویی - من، منم - تو؛چه آنجا، چه اینجا، چه غایب، چه حاضر. 

خجند، اکتبر ۱۹۳۳