لاهوتی (غزلیات)/گناه
ظاهر
| به رویت گفته ام: حسنت چو ماه است. | تو روگردان شوی، این هم گناه است؟ | |||||
| بیا یک بار هم بخت مرا بین، | اگر نازت به چشمان سیاه است. | |||||
| روا باشد ستم با دردمندی، | که جز کویت به دنیا بی پناه است؟ | |||||
| تو از من بی خبر چون هستی، آخر، | ز دل بر دل - همه گویند - راه است. | |||||
| ز صدق عشق و پیمانداری خود | چرا من دم زنم؟ عالم گواه است! | |||||
| روم با سر، به هر راهی که خواهی | وگر در هر قدم بدخواه و چاه است. | |||||
| تو گر پنداری از دست جفایت | وفای من شود کم، اشتباه است! | |||||
| اگر بار عذابت کوه باشد، | به دوش دل، سبک چون پر کاه است. | |||||
| تو با من هرچه خواهی کن، خطا نیست؛ | به دلخواه رقیب اما - گناه است. | |||||
مسکو، مارس ۱۹۳۹