لاهوتی (غزلیات)/کشتی غم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(کشتی غم)
'


 چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام؛چه گفته ام که گرفتار این بلا شده ام. 
 به من نگفته کسی تاکنون، گناهم چیستکز آن گناه، سزاوار این جزا شده ام. 
 مگر خدای من است او، که تا از او دورمز خود برآمده غرق «خدا - خدا!» شده ام 
 خوشا به حال دل من، که پیش دلبر ماند؛خبر ندارد از این غم که مبتلا شده ام. 
 صبا به محضر جانان سلام من برسان،بگو که از تو جدا، سخت بینوا شده ام. 
 ز آب دیده، زمین را نموده ام دریا؛درون کشتی غم، بی تو، ناخدا شده ام. 
 به آه و غصه و افسوس و اشک و بیداریمیان همسفران، بی تو آشنا شده ام. 
 برآید ار ز دهانم سخن، فقط این است:چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام؟ 

مسکو-ستالین آباد، اکتبر ۱۹۳۷