لاهوتی (غزلیات)/کتاب حسن
ظاهر
| بیرون بیا ز پرده، بدر این حجاب حسن! | بگذار تا که جلوه کند آفتاب حسن. | |||||
| زنجیر و بند، مسلک جمهور عشق نیست، | کوتاه کرد زلف تو، خوش انقلاب حسن. | |||||
| گیسوی تاب داده چه حاجت، که روی تو | دل را به سوی خویش کشد بی طناب حسن. | |||||
| در هیچ کشوری، به دبستان عشق، نیست | بی نام تو صحیفه ای اندر کتاب حسن. | |||||
| بردار پرده، باز کن آن روی ساده را، | تا بنگرند اهل جهان آب و تاب حسن. | |||||
| در کنفرانس دلشدگان، صدر نام هاست | نام بزرگوار تو، در انتخاب حسن. | |||||
| از انقلاب، پست شود هر توانگری | الا مقام عشق و به غیر از جناب حسن. | |||||
| منطق، هزار مسئله حل می کند ولی | کو آنچنان دهان که بگوید جواب حسن؟ | |||||
| جمهور حسن، عالمی آباد کرد و ماند | لاهوتی فلک زده تنها خراب حسن. | |||||
مسکو، مارس ۱۹۲۵