لاهوتی (غزلیات)/کتاب حسن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(کتاب حسن)
'


 بیرون بیا ز پرده، بدر این حجاب حسن!بگذار تا که جلوه کند آفتاب حسن. 
 زنجیر و بند، مسلک جمهور عشق نیست،کوتاه کرد زلف تو، خوش انقلاب حسن. 
 گیسوی تاب داده چه حاجت، که روی تودل را به سوی خویش کشد بی طناب حسن. 
 در هیچ کشوری، به دبستان عشق، نیستبی نام تو صحیفه ای اندر کتاب حسن. 
 بردار پرده، باز کن آن روی ساده را،تا بنگرند اهل جهان آب و تاب حسن. 
 در کنفرانس دلشدگان، صدر نام هاستنام بزرگوار تو، در انتخاب حسن. 
 از انقلاب، پست شود هر توانگریالا مقام عشق و به غیر از جناب حسن. 
 منطق، هزار مسئله حل می کند ولیکو آنچنان دهان که بگوید جواب حسن؟ 
 جمهور حسن، عالمی آباد کرد و ماندلاهوتی فلک زده تنها خراب حسن. 

مسکو، مارس ۱۹۲۵