لاهوتی (غزلیات)/پنجه عشق

From ویکی‌نبشته
Jump to navigation Jump to search
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(پنجۀ عشق)
'


 تاب از آتش، کس اگر دور تواند کردن،دورم از عشق تو، ای حور، تواند کردن. 
 تو مپندار که روزی، خطر کشته شدنسر ما، خالی از این شور، تواند کردن. 
 کس تواند به هم آمیزد اگر آتش و آب،با رقیب تو، مرا جور تواند کردن. 
 چهره بی پرده برافروز، که این زنده چراغشرق را، یکسره پرنور تواند کردن. 
 از چه چشمت نکند رحم، چو با نیم نگاهچارۀ این دل رنجور، تواند کردن. 
 باکم از هیچ کسی نیست، به جز پنجۀ عشق،فقط این قوه، به من زور تواند کردن. 
 ای دل، اینسان که تو سرکش شده ای، لاهوتیراحت از دست تو، در گور تواند کردن! 

اسلامبول، آوریل ۱۹۲۰