لاهوتی (غزلیات)/عشق و آزادی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(عشق و آزادی)
'


 دلم بسیار می خواهد ببینم دلبر خود را،ببینم دلبر خود را، به او بخشم سر خود را. 
 هزاران فرسخ از من ظاهراً دور است و من هر شببه یادش تا سحر خوشبو نمایم بستر خود را. 
 در این آتش که خود افروختم از عشق گرد خوددهم آخر به باد نیستی، خاکستر خود را. 
 از این ترسم که دیگر روی گلشن را نبینم من،در این کنج قفس چون ریختم بال و پر خود را. 
 درون مکتب گیتی به غیر از عشق و آزادیز هر علمی و هر بحثی، بشستم دفتر خود را. 
 مترس از جان، اگر این را پسندد یار، لاهوتی،بکش بر سر، وگر زهر است، تا ته ساغر خود را. 

اسلامبول، اوت ۱۹۲۱