لاهوتی (غزلیات)/صدای یار می‌آید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(صدای یار می‌آید)
'


 به شادی نغمه کش، ای نی، نوای یار می آید؛به لب آ، گوش کن، ای جان، صدای یار می آید. 
 اگر چون کودکان در جست و خیز آمد، مکن عیبش،به این حالت، دل از شوق لقای یار می آید. 
 ز راهم دور شو دیگر طبیبا، درد من کم شد،نمی بینی که قاصد با دوای یار می آید؟ 
 من از دنیا فقط دیدار جانان آرزو دارم،نمی خواهم و گر خود، جان به جای یار می آید. 
 بیا، تا زنده گردد دل ز لطفت ای صبا، کز تونفس چون می کشی، بوی وفای یار می آید. 
 دلا، از عقدۀ هجران مکن آه و فغان چندان،نگه کن نامۀ مشکل گشای یار می آید. 

کسلاودسک، مارس ۱۹۳۷