لاهوتی (غزلیات)/شادمان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

 در دلم غم نیست تا جادوی منچون جگر، بنشسته در پهلوی من.   بین چه بازی می کند با موی او،آفرین بر قدرت بازوی من!   گر روم در باغ از پهلوی او،گل معطر می شود از بوی من!   زان سبب امشب به او دشمن شدمکه، به رنگ صبح باشد موی من.   بی وی ار بینم به روی دیگران،روی شادی را نبیند روی من! 

مسکو، فوریۀ ۱۹۳۱