لاهوتی (غزلیات)/سر و سامان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(سر و سامان)
'


 از خانه کنم یاد که پیمان من آنجاست؛هوش سرم و نور دو چشمان من آنجاست. 
 جان با همه شیرینی و محبوبیش، اینجابر تن بودم بار، که جانان من آنجاست. 
 اینجا، برمد روشنی از من که مهم نیست،تازد به تنم درد، چو درمان من آنجاست. 
 دل پر غم و احوال پریشان شد و، فکرمدر سر نشود جمع، که سامان من آنجاست. 
 گر مدعیم بی دل و دین خواند، عجب نیست؛از راست چه رنجم، دل و ایمان من آنجاست. 
 پر بد چمن از چهچهم و، بی گل رویشیک بسته دهان بلبم، الحان من آنجاست. 
 معذورم اگر آتش اشعار من اینجابی جلوه بود - طبع درخشان من آنجاست. 

پاریس، ژوئن ۱۹۲۵