لاهوتی (غزلیات)/سبب هستی
ظاهر
| از هر گپ[پانویس ۱] آن، تازه شود جان، چه لب است این! | من دل به چنین لب نسپارم... چه گپ است این؟ | |||||
| رفتار ببینید، چه دل می کشد... الحق، | در بین همه سروقدان، منتخب است این. | |||||
| دل در غم او غرقهٔ خون گشته و بی رحم | باور نکند پاکی دل را، عجب است این! | |||||
| سوزد تنم از تاب تب عشقش و بوسم | خاک قدمش را به تشکر... چه تب است این؟ | |||||
| می خندد و گوید که تو را دوست ندارم، | ناز است، ندانم به خدا، یا غضب است این؟ | |||||
| تابد به برم ماه رخ یار، چنین روز | خورشید ندیده است به عمرش... چه شب است این! | |||||
| ارزنده تر از عشق، به عالم گهری نیست. | پاکیزه بدارش، که به هستی سبب است این. | |||||
مسکو، سپتامبر ۱۹۴۰
یادداشتها
[ویرایش]- ↑ گپ = سخن - گفته (گویش تاجیک)