لاهوتی (غزلیات)/زنده بادا وطن ما

From ویکی‌نبشته
Jump to navigation Jump to search
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(زنده بادا وطن ما)
'


 باز هم، یار به رقص آمده است،یار عیار به رقص آمده است. 
 گیسوی پر خم و تابش نگرید،گوئیا مار به رقص آمده است. 
 این چه حالیست که از دیدن آنشهر و بازار به رقص آمده است! 
 بلبل از نشئۀ آن، مست شده،گل و گلزار به رقص آمده است. 
 کوچه ها بزم کلانی دارند،در و دیوار به رقص آمده است. 
 جوشد و کفزده، غلتد سوی دشت،جوی کهسار به رقص آمده است. 
 عید پنبه است به جمهوری ما،چیت و گزوار به رقص آمده است. 
 دست کلخوزچی ماهر، زده چنگپنبه بسیار به رقص آمده است. 
 می جهد، جیغ می کشد، می خندد،دل بیعار به رقص آمده است. 
 پیر این دوره، چه دارو خورده استکه جوان وار به رقص آمده است؟ 
 زنده بادا وطن ما، که در آنعلم و آثار به رقص آمده است. 

مسکو، سپتامبر ۱۹۳۷