لاهوتی (غزلیات)/حق نمک

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(حق نمک)
'


 سینۀ دهقان ز غصه آه ندارد؛کیسۀ دارا ز لیره راه ندارد. 
 نعمت اشراف، در حساب نیاید،زحمت مزدور، سال و ماه ندارد. 
 فعله که داده است تخت و تاج به شاهان،کفش به پا و به سر کلاه ندارد. 
 بی شرفی بین که سیر نان دهاتیست،خواجه و، حق نمک نگاه ندارد. 
 باغ جهان، بی وجود فعله و دهقان،میوه که سهل است، یک گیاه ندارد. 
 غیر دو دست و دو بازوان تواناهیچ کجا فعله دادخواه ندارد. 
 باده بنوش ای مقیم کشور شورا،شادی ملکی که شیخ و شاه ندارد. 
 شعر تو، لاهوتیا، کشندۀ ظلم است؛این اثر البته یک سپاه ندارد. 

نخجوان، فوریه ۱۹۲۲