لاهوتی (غزلیات)/تکیهگاه
ظاهر
| مبارزه، شرف و کار، افتخار من است، | نجات فعله و محو ستم، شعار من است. | |||||
| دمی شدم ز اسارت رها، که دانستم، | رهاکنندهٔ من، دست نامدار من است. | |||||
| به ضد حزب توانگر مبین مرا تنها، | در این مبارزه، چون صنف فعله یار من است. | |||||
| چو نیست تیغ به دستم، کنون، به دفع ستم | قلم به کار برم، شاعری نه کار من است. | |||||
| ز بعد مردن دیدی ار زمینی را | که شعله خیزد از آنجا، بدان، مزار من است! | |||||
| اگر ز من همه میخانه ها طلبکارند، | همین، نمونهٔ خوبی ز اعتبار من است. | |||||
| روم به کارگه اکنون، بس است شعر امروز، | نُه است ساعت و زحمت در انتظار من است. | |||||
| نه بیم دارم و نی احتیاج، لاهوتی! | چرا که تکیهٔ من در جهان، به کار من است. | |||||
مسکو، نوامبر ۱۹۲۴