لاهوتی (غزلیات)/بیرق آزادی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

 سال ها در جستجوی حق، به هر در، سر زدم،کس ندیدم، هرقدر این در زدم آن در زدم.   در همه دنیا نه نام از راستی بد، نی نشان،هی شدم نومید از این در، هی در دیگر زدم.   دشمنی بد، هر کسی را من گرفتم جای دوست،رهزنی بد، دست بر دامان هر رهبر زدم.   هر که را دیدم، برای نفع شخصی می دوید،پشت پا جز فعله و دهقان، به خشک و تر زدم!   بر دل صنف توانگر، زخم هایی پی به پی،گه به نوک خامه، گاهی با دم خنجر زدم.   هر زمان اعلان کشتی کرد با من آسمان،زود برجستم به میدان، آستین را برزدم.   جستم از هر بند و کردم پاره هر زنجیر را،بیرق آزادی مطلق به بحر و بر زدم. 

باکو، ژوئن ۱۹۲۲