لاهوتی (غزلیات)/امتحان وفا

From ویکی‌نبشته
Jump to navigation Jump to search
' لاهوتی (غزلیات)  از ابوالقاسم لاهوتی
(امتحان وفا)
'


 آتش اگرچه سوخت تن ناتوان من،گل کرد عشق و ماند به عالم نشان من. 
 گردد کهن زمانه و خامش نمی شودآن شعله ها که جسته برون از دهان من. 
 تاریخ جنگ رنجبران را برو بخوان،خواهی اگر خبر شوی از داستان من. 
 بسته است تا دهان مرا مادرم ز شیرپیوسته دست رنجبری، داده نان من. 
 در جبهۀ مبارزه عمرم تمام شد؛دوران تیغ و آتش و خون بد زمان من. 
 سر داده ام به تودۀ زحمت، از آن سببسوگند می خورند رفیقان به جان من. 
 قبر از برای من چه ضرور است، چون بوددل های پاک فعله و دهقان، مکان من. 
 خود اینکه سوختم ننمودم شکایتی،کافی بود به راه وفا امتحان من. 
 انصاف نیست، مرده مخوانم، که زنده استپیغام من به ملت شیرین زبان من. 

مسکو، فوریۀ ۱۹۳۰