فرخی سیستانی (قطعات)/بوسه‌ای از دوست ببردم به نرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' فرخی سیستانی (قطعات)  از فرخی سیستانی
(بوسه‌ای از دوست ببردم به نرد)
'


 بوسه‌ای از دوست ببردم به نردنرد برافشاند و دو رخ سرخ کرد 
 سرخی رخساره‌ی آن ماهرویبر دو رخ من دو گل افکند زرد 
 گاه بخایید همی پشت دستگاه برآورد همی آه سرد 
 گفتم: جان پدر این خشم چیستاز پی یک بوسه که بردم به نرد 
 گفت: من از نرد ننالم همینرد به یک سو نه و اندر نورد 
 گفتم: گر خشم تو از نرد نیستبوسه بده گرد بهانه مگرد 
 گفت: که فردا دهمت من سه بوسفرخی! امید به از پیشخورد 
 ندهم دل به دست تو ندهمگر به تو دل دهم ز تو نرهم 
 کوی تو جایگاه فتنه شده‌ستبر سر کوی تو قدم ننهم 
 دوستان از فراق تو شکهندمن همی از وصال تو شکهم 
 گر من لابه ساز چرب سخنچه بسی لابه‌ها به دل ندهم 
 سخت بسیار حیله باید کردتا ز دست تو سنگدل بجهم