فرخی سیستانی (قطعات)/ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
ظاهر
| ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی | در شرط ما نبود که با من تو این کنی | |||||
| دل پیش من نهادی و بفریفتی مرا | آگه نبودهام که همی دانه افکنی | |||||
| پنداشتم همی که دل از دوستی دهی | بر تو گمان که برد که تو دشمن منی | |||||
| دل دادن تو از پی آن بود تا مرا | اندر فریبی و دلم از جای برکنی | |||||
| کشتی مرا به دوستی و کس نکشته بود | زین زارتر کسی را هرگز به دشمنی | |||||
| بستی به مهر با دل من چند بار عهد | از تو نمیسزد که کنون عهد بشکنی | |||||
| با تو رهیت را چو به دل ایمنی نبود | زین پس به جان چگونه بود بر تو ایمنی | |||||
| خرمن ز مرغ گرسنه خالی کجا بود | ما مرغکان گرسنهایم و تو خرمنی | |||||