فخرالدین عراقی (غزلیات)/گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی
ظاهر
| گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی | نظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟ | |||||
| چون من بیخبر از دوست دهندم خبری | باری، از بیخبری کاش خبر داشتمی؟ | |||||
| در میان آمدمی چون سر زلفت با تو | از سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی؟ | |||||
| گر ندادی جگرم وعدهی وصلت هر دم | کی دل و دیده پر از خون جگر داشتمی؟ | |||||
| گفتیم: صبر کن، از صبر برآید کارت | کردمی صبر ز روی تو، اگر داشتمی | |||||
| خود کجا آمدی اندر نظرم آب روان؟ | گر ز خاک در تو کحل بصر داشتمی | |||||
| دل گم گشتهی خود بار دگر یافتمی | بر سر کوی تو گر هیچ گذر داشتمی | |||||
| گر ز روی و لب تو هیچ نصیبم بودی | بهر بیماری دل گل بشکر داشتمی | |||||
| کردمی بر سر کویت گهرافشانیها | بجز از اشک اگر هیچ گهر داشتمی | |||||
| گر عراقی نشدی پردهی روی نظرم | به رخ خوب تو هر لحظه نظر داشتمی | |||||