فخرالدین عراقی (غزلیات)/چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند
ظاهر
| چو چشم مست تو آغاز کبر و ناز کند | بسا که بر دلم از غمزه ترکتاز کند | |||||
| مرا مکش، که نیاز منت بکار آید | چو من نمانم حسن تو با که ناز کند؟ | |||||
| مرا به دست سر زلف خویش باز مده | اگر چه همچو خودم زود سرفراز کند | |||||
| منم چو مردم چشمت، به من نگاهی کن | که اهل دیده به مردم نگاه باز کند | |||||
| چگونه دوست ندارد ایاز را محمود؟ | که او نگاه به چشم خوش ایاز کند | |||||
| ز جور تو بگریزم، برم به عشق پناه | که از غم تو مرا عشق بینیاز کند | |||||
| نیاز و ناز من و تو فرود برد به دمی | نهنگ عشق حقیقت دهن چو باز کند | |||||
| ازین حدیث، اگرچه ز پرده بیرون است | زمانه پردهی عشاق بس که ساز کند | |||||
| به آب دیده عراقی وضو همی سازد | چو قامت تو بدید آنگهی نماز کند | |||||