فخرالدین عراقی (غزلیات)/چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی
ظاهر
| چه خوش باشد! که دلدارم تو باشی | ندیم و مونس و یارم تو باشی | |||||
| دل پر درد را درمان تو سازی | شفای جان بیمارم تو باشی | |||||
| ز شادی در همه عالم نگنجم | اگر یک لحظه غم خوارم تو باشی | |||||
| ندارم مونسی در غار گیتی | بیا، تا مونس غارم تو باشی | |||||
| اگر چه سخت دشوار است کارم | شود آسان، چو در کارم تو باشی | |||||
| اگر جمله جهانم خصم گردند | نترسم، چون نگهدارم تو باشی | |||||
| همی نالم چو بلبل در سحرگاه | به بوی آنکه گلزارم تو باشی | |||||
| چو گویم وصف حسن ماهرویی | غرض زان زلف و رخسارم تو باشی | |||||
| اگر نام تو گویم ور نگویم | مراد جمله گفتارم تو باشی | |||||
| از آن دل در تو بندم، چون عراقی | که میخواهم که دلدارم تو باشی | |||||