فخرالدین عراقی (غزلیات)/چنانم از هوس لعل شکرستانی
ظاهر
| چنانم از هوس لعل شکرستانی | که میبرآیدم از غصه هر نفس جانی | |||||
| امید بر سر زلفش به خیره میبندم | چگونه جمع کند خاطر پریشانی؟ | |||||
| در آن دلی، که ندارم، همیشه مییابم | ز تیر غمزهی تو لحظه لحظه پیکانی | |||||
| بیا، که بیتو دل من خراب آباد است | جهان نمیشود آباد جز به سلطانی | |||||
| چه جای توست دل تنگ من؟ ولی یوسف | گهی به چه فتد و گه به بند و زندانی | |||||
| چنان که چشم خمارین توست مست و خراب | بسوی ما نکند التفات چندانی | |||||
| چو نیست در دل تو ذرهای مسلمانی | چگونه رحم کند بر دل مسلمانی؟ | |||||
| زمان زمان که دلم یاد چهر تو بکند | شود ز عکس جمالت دلم گلستانی | |||||
| اگر چه چشم عراقی به هر بتی نگرد | به جان تو، که ندارد بجز تو جانانی | |||||