فخرالدین عراقی (غزلیات)/پشت بر روزگار باید کرد
ظاهر
| پشت بر روزگار باید کرد | روی در روی یار باید کرد | |||||
| چون ز رخسار پرده برگیرد | در دمش جان نثار باید کرد | |||||
| پیش شمع رخش چو پروانه | سوختن اختیار باید کرد | |||||
| از پی یک نظاره بر در او | سالها انتظار باید کرد | |||||
| تا کند یار روی در رویت | دلت آیینهوار باید کرد | |||||
| تات در بوتهزار بگدازد | قلب خود را عیار باید کرد | |||||
| تا نهد بر سرت عزیزی پای | خویش، چون خاک خوار باید کرد | |||||
| ور تو خود را ز خاک به دانی | خود تو را سنگساز باید کرد | |||||
| تا دهی بوسه بر کف پایش | خویشتن را غبار باید کرد | |||||
| دشمنی کت ز دوست وا دارد | زودت از وی فرار باید کرد | |||||
| ور ز چشمت نهان بود دشمن | پس دو چشمت چهار باید کرد | |||||
| دشمن خود تویی، چو در نگری | با خودت کارزار باید کرد | |||||
| چون عراقی ز دست خود فریاد | هر دمت صدهزار باید کرد | |||||