فخرالدین عراقی (غزلیات)/ناخورده شراب میخروشیم
ظاهر
| ناخورده شراب میخروشیم | بنگر چه کنیم؟ اگر بنوشیم | |||||
| از بیخبری خبر نداریم | پس بیهده ما چه میخروشیم؟ | |||||
| تا چند پزیم دیگ سودا؟ | کز خامی خویشتن بجوشیم | |||||
| دل مرده، برون کشیم خرقه | وز ماتم دل پلاس پوشیم | |||||
| این زهد مزوری که ما راست | کس می نخرد، چه میفروشیم؟ | |||||
| با آنکه به ما نمیشود راست | این کار، ولیک هم بکوشیم | |||||
| باشد که ز جام وصل جانان | یک جرعه به کام دل بنوشیم | |||||
| شب خوش بودیم بیعراقی | امروز در آرزوی دوشیم | |||||