فخرالدین عراقی (غزلیات)/عشق سیمرغ است، کورا دام نیست
ظاهر
| عشق سیمرغ است، کورا دام نیست | در دو عالم زو نشان و نام نیست | |||||
| پی به کوی او همانا کس نبرد | کاندر آن صحرا نشان گام نیست | |||||
| در بهشت وصل جانافزای او | جز لب او کس رحیق آشام نیست | |||||
| جمله عالم جرعه چین جام اوست | گرچه عالم خود برون از جام نیست | |||||
| ناگه ار رخ گر براندازد نقاب | سر به سر عالم شود ناکام، نیست | |||||
| صبح و شامم طره و رخسار اوست | گرچه آنجا کوست صبح و شام نیست | |||||
| ای صبا، گر بگذری در کوی او | نزد او ما را جزین پیغام نیست: | |||||
| کای دلارامی که جان ما تویی | بی تو ما را یک نفس آرام نیست | |||||
| هرکسی را هست کامی در جهان | جز لبت ما را مراد و کام نیست | |||||
| هر کسی را نام معشوقی که هست | میبرد، معشوق ما را نام نیست | |||||
| تا لب و چشم تو ما را مست کرد | نقل ما جز شکر و بادام نیست | |||||
| تا دل ما در سر زلف تو شد | کار ما جز با کمند و دام نیست | |||||
| نیک بختی را که در هر دو جهان | دوستی چون توست دشمن کام نیست | |||||
| با عراقی دوستی آغاز کن | گر چه او در خورد این انعام نیست | |||||